تبليغاتX
دفتری برای همیشه
بالاخره یه نفس راحت می کشم...

 

آخيش...whew! راحت شدم....sleepy حالا مي تونم يه نفس راحت بکشم....sigh

بالاخره مدرسه ها تموم شد و ما را حت شدیم.dancing

اما خودمونيما..winking مدرسه هم براي خودش صفايي داره.big grin

سال تحصيلي امسال براي من هم خوب بودhappy و هم بد.sad

خوب بودhappy چون امسال بيشتر از پارسال شيطوني کردمcool و با رفقا بيشتر حال کردم.raised eyebrow

بد بودsad چون امسال مثل بچه آدم درس نميخوندمnerd و درکل حال و حوصله درس خوندن نداشتم.whistling چون به اميد سال بعد درس ميخوندمdaydreaming - New!. آخه چون ميخوام برم انساني به درسهاي غير انساني مثل رياضي و فيزيک و شيمي و زيست توجهي نداشتمyawn. اما درسهايي مثل ادبيات و زبان فارسي و دين و زندگي و... مثل بچه آدم ميخوندم!smug

بيشتر از همه به خاطر اينکه ميخوام برم رشته انساني خوشحالمbig grin. چون ميتونم با خيال راحت درس بخونمbatting eyelashes و عاري از وجود هرگونه درس بيخود و مسخره مثل فيزيکه!phbbbbt من خيــلي از فيزيک بدم ميادsick. خيليsicksicksick. آخه به من چه که جسم وقتي 2cm جلوتر از کانون آينه مقعره ، تصوير کجا تشکيل ميشه؟yawn يا اينکه زاويه ي حد فلان ماده چقدره؟not talking

نميدونمstraight face. شايد شما خوشتون بياد اما براي من رنج آورترين زنگها زنگ فيزيک بودat wits' end - New!not listening - New!. هميشه هم سعي ميکردم کلاس رو دو در کنم!thinking

رياضي هم همين طورwaiting . اما درجه اش کمتر از فيزک بودnerd! هر چند که مدرسمون براي دوم انسانيهاشون هم کلاس تست رياضي دارند. phbbbbt

شيمي هم بدک نبودyawn اما من حال و حوصله حل کتاب کار نداشتمyawn، به همين جهت هميشه از دوستام تو کلاسهاي ديگه کتاب کار قرض ميگرفتمdon't tell anyone تا سر زنگ شيمي معلممون غر نزنه.not listening - New!

اما زيست رو يه کم دوست داشتم. چون درس شيريني بود.

اما درسهايي که من عاشقشونم...love strucklove struck

آخ ادبياتbig hug. عشق....love struck يادمه سر کلاسهاي ادبيات همه ي بچه ها چرت ميزدندsleepy اما من هميشه با معلممون بحثهاي ادبي ميکردمnerd. از نيمه هاي سال به بعد هم بيشتر درسها رو من ميدادم!big grin ( اينجوري هم به معلم کمک ميکردمraised eyebrow هم يه نمره اي به طور مفتي ميگرفتمsmug و هم بچه ها کمتر چرت ميزدند!batting eyelashes)

زبان فارسي هم که جاي خودشو دارهnerd. درس بسيار جذابيه.happyhappyhappy

 

حالا يه کم از شيطوني هامون بگم....hee hee

يادمه يه روز سرزنگ زبان فارسي من و مائده پيش هم نشسته بوديمwhistling. يه دفعه هوس نارنگي کرديم(اون روز تغذيه نارنگي داشتيمsmug) . به مائده گفتم: من ميرم پايين ببينم ميتونم چندتا نارنگي گير بيارمthinking. گفت: باشه برو. رفتم پيش معلممون و به بهانه رفتن به دستشويي اجازه گرفتمloser و رفتم پايين. رفتم توي آشپزخونه مدرسه و به مهماندارها گفتم که تغذيه از زنگ قبل چيزي مونده؟ اونا هم يه سبد پر از نارنگي گذاشتند و گفتند هر چقدر ميخوايي بردار. منم تا اونجا که تونستم برداشتمpeace sign. 6تا توي جيبهاي مانتومbig grin و  2تا هم توي جيبهاي پالتومwinking! جمعا 8تا نارنگي!cool رفتم بالا و درزدم و در کمال آرامشwhistling از معلم اجاز گرفتم و رفتم سر جام نشستمwinking. هيشکي هم نفهميدpeace sign. جاتون خالي سر کلاس خورديمwinking و چقدر هم چسبيدbig grin. آبدار و شيرين هم بود!

 

يه دونه ديگه: سرزنگ زيست بودhappy. معلم قرار بود از کل کلاس فصل 4رو بپرسهd'oh. من درس خونده بودم ها اما نه با دقتstraight face. معلم از ميز اول شروع کرد به پرسيدن. 2-3تا نيمکت مونده بود به من برسه رفتم زير ميزdon't tell anyonewinking! چون نيمکت آخر بودم زياد تابلو نبودsmug. خلاصه از بغل دستيم هم پرسيد و رفت رديف دوم و متوجه نشدcow من زير ميزم! خلاصه از کل کلاس درس پرسيد و تموم شد و ميخواست درس جديد بده که من  آروم اومدم بالاwhistlingsmug.باز هم معلممون نفهميد!cowsilly

 

يه دونه ديگه: اول سال که برنامه صبحگاه داشتيم. يه روزش افتاد به کلاس ما. ما  مونديم چه کنيم.

I don't know - New!بچه ها گفتند: عارفه يه کلاس مريم 2و يه تو، خودت بايد فکر يه برنامه صبحگاه باحال رو بکنيwinking. خلاصه ما رفتيم خونه و نشستيم فکر کرديم و فکر کرديم و فکر کرديم تا به يه نتيجه اي  رسيدمidea. فرداش رفتم مدرسه و به بچه گفتم: به نظر من بيايين يه برنامه تلويزيوني اجرا کنيم مثل شب شيشه اي ولي بايد تا اونجا که ميتونم همه ي برنامه ها رو باهم قاطي کنيم. مثلا يکي بشه رشيدپور يکي بشه شهرياري و 2تا هم مهمون داشته باشيم. بچه ها گفتند مهمونمون مثلا محمدرضاگلزار و مهناز افشارباشند. cool

اما يه کم که فکر کرديم به اين نتيجه رسيديم که مهمونامون خوب نيستندstraight face يه کم جلف ميشه.shame on you به جاش هري پاتر و هرميون گرنجر رو مياريمcool. اين موضوع تصويب شد.whew!peace sign اما حالا بايد بازيگر ها رو پيدا ميکرديمsmug. چون مرجان ته چهره اش کمي تا قسمتي شبيه رشيدپوره  اون شد رشيدپورraised eyebrow. مائده هم شد هريraised eyebrow، چون حرکاتش خيلي شبيه به هريه. سعیده هم شد هرميونraised eyebrow چون خوب اداشو درميوورد. و منم چون صداي شهرياري رو خوب تقليد ميکردمsmug،(از خود تعريف نباشه ها. دوستان اينو گفتند) شدم شهرياري! متن برنامه رو هم قرار شد من بنويسم و کارگرداني کنم.cool

خلاصه روز موعود فرارسيد و هرکدوم از ما با لباس و گريم خاصي آماده شديمdrooling. برنامه رو شهرياري که من باشم بايد شروع ميکردمbig grin. با بلندگو رفتم جلوي 400نفر دانش آموز و چندين معلم، شروع کردم:hee hee

- به نام خداوند جان آفرين حکيم سخن در زبان آفرين. سلام عرض ميکنم خدمت همه شما دانش آموزان عزيز به ويژه معلمان گرامي. صبح شما به خير.big grin

و.....big grinbig grinbig grin

نميدونيد مدرسه به چه وضعي افتاده بود. تا مدل شهرياري ميخنديدم مدرسه ميرفت رو هوا rolling on the floor. لطيفه هاي آقاي کاف. الف که ديگه هيچي....rolling on the floorrolling on the floorrolling on the floor

- به آقاي کاف.الف ميگن که با کلمه ي اتوبوس جمله بساز. ميگه اتو  بوس کردم لبم سوخت!laughing

-به آقاي کاف الف ميگن با فرشاد جمله بساز. ميگه روح غضنفرشاد!laughing

- به آقاي کاف.الف ميگن که با فرناز جمله بساز. ميگه غضنفر ناز نکن!laughing

و.....laughinglaughing

 فقط من به اين فکر ميکردم که اگه يکي از پشت در مدرسمون رد بشه چي فکر ميکنه.thinking

خلاصه برنامه رو اجرا کرديم و تموم شد. از زنگ بعد من ديگه عارفه نبودم، "آقاي شهرياري" بودم.cool تا يکي دو ماه همين وضع بود. تا کم کم همون عارفه شدم.winking

بچه هاي مدرسه ميگفتن خيلي برنامه باحالي بودlaughing. ولي من فکر نميکردم که اينقدر بچه ها خوششون بياد.I don't know - New!

 

چندتا عکس از مدرسمون:

 

نمایی از حیاط مدرسه

 

ساختمان مدرسه

 

 


 

پ.ن:۵ شنبه امتحان ادبیات ندادم! اونم ترم دوم! (البته قرار شد۱۰روز دیگه برم و امتحان بدم) به خاطر اینکه برای امتحان ادبیات به شدت معده درد گرفتم.crying شب قبلش رفتم دکتر یه عالمه آمپول و قرص داد اما اصلا هیچ تغییری نکرد. تا اینکه فرداش رفتم پیش یه متخصص درست و حسابی. اونم یه عالمه قرصهای عجیب و غریب داد و گفت اگه تا آخر این هفته خوب نشدی دوباره بیا و تا بری آندوسکوپی کنی.worried خداکنه خوب بشم.از آمپول اصلا نمیترسم اما از آندوسکوپی میترسم.worriedworried البته الان یه کم بهترم اما هنوز کامل خوب نشده. درد روحی ام کم بود درد جسمی هم اضافه شد! دعا کنید.praying

 

پ.ن: این مدرسمون هم واقعا شورش رو در آوردهangryتابستون ۳روز در هفته برامون کلاس گذاشتهsad رفتن به این کلاسها هم اجباریهat wits' end - New!. به همین دلیل من همه ی اون کلاسهایی رو که برنامه ریزی کردم رو نمیتونم برمsad. فقط میتونم برم نویسندگی و باشگاه خبرنگاران کلاس گزارش.

 

پ.ن: قراره برم برای بچه های بی سرپرست کار کنم. دعا کنید جور بشهpraying. من عاشق این جور کارام

 

پ.ن: امیدوارم امسال آقای نجف زاده دوباره تو باشگاه کلاس داشته باشه!

 

پ.ن: منتظر نظرات گرمتون هستمwinking

 

پ.ن: خدانگهدارtalk to the hand

 

 


+ نوشته شده توسط عارفه در 87/03/26 و ساعت 8:33 |