بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بچه ها:
حالتون خوبه؟
من الهام دوست صميمي عارفه هستم.
ميدونيد چرا من اومدم. آخه عارفه فعلا ديگه نميتونه بياد، شايد اصلا ديگه نياد.
اي روزگار...
به قول عموپورنگ عمرا چقدر كوتاهه.![]()
![]()
نميدونم تحمولشو داريد يا نه، ولي چاره اي نيست بايد بگم:
بچه ها عارفه يه بيماري قلبي داره، يه بيماري خيلي خطرناك، يه بيماري كه اگه آدم بهش مبتلا بشه احتمال زنده موندنش خيلي كمه.![]()
![]()
![]()
اون تا حالا به هيچ كدام از شماها حتي به عموپورنگ هم نگفته بود كه همچين بيماريي داره.![]()
![]()
بچه ها ديروز حال عارفه خيلي بد بود، خودش مي دونست كه بايد كم كم با همه خداحافظي كنه. وقتي برنامه عموپورنگ شروع شد من كنارش بودم، ديدم اشك تو چشماش جمع شده و بغض كرده ولي به روي خودش نمي اورد. از اول برنامه همين طور خيره شده بود به عمو و چشم ازش برنمي داشت. آخر برنامه كه شد، وقتي عمو داشت دعا مي كرد، ديدم عارفه زد زير گريه. آخه عارفه ديروز آخرين وداعشو با عموپورنگ كرد.![]()
![]()
![]()
![]()
اون شايد ديگه هيچ وقت نتونه عموپورنگو ببينه، حرفاي قشنگشو گوش بده و شعراي دلنوازشو پيش خودش زمزمه كنه.
ساعت 7 بود كه حال عارفه خيلي بد شد، برديمش بيمارستان، دكترا گفتند كه بايد بستري بشه و تا چند روز ديگه هم عمل بشه.
از دكترش پرسيدم كه احتمال زنده موندنش چقدره؟
گفت: خيلي كمه، يعني فقط %30 ...![]()
![]()
![]()
وقتي شب داشتيم از بيمارستان برميگشتيم، عارفه منو صدا زد و گفت: الهام، ميخوام يه چيزي رو بهت بگم، مي خوام بهت بگم كه اگه يه روزي عموپورنگ رو ديدي ومن نبودم توروخدا بهش بگو كه من چقدر دوستش داشتم. اون 80 تامه اي رو كه من نوشته ام هم به خود عمو بده و بگو كه من 4 سال با عشق و اميد برايت 80تا نامه نوشتم ولي هيچ وقت اون جوابي كه مي خواستم رو بهم ندادي.
بعد من با عارفه خداحافظي كردم و به خانه آمدم. ![]()
تا امروز خيلي رو حرفاي عارفه فكر كردم. واقعا بهش حق ميدم. آخه اون خيلي عمو رو دوست داشت، به حدي كه بعضي وقتا از شدت دوست داشتن، عمو رو كه ميديد گريه اش مي گرفت. نميدونم دركش مي كنيد يا نه؟؟؟؟
بچه ها ميخوام يه چيزو صادقانه بهتون بگم:
عمو واقعا در حق عارفه...![]()
نميدونم چه بايد بگم ولي...![]()
بچه ها ازتون يه خواهشي دارم؛ خواهش ميكنم اگر شما عموپورنگو ديديد يا تونستيد باهاش ارتباط برقرار كنيد حتما حرفاي عارفه رو بهش بگيد، و بهش بگيد كه عارفه چه حال و روزي داره. چون ممكنه من نتونم عمو رو ببينم.
در آخر هم ازتون مي خوام كه براي عارفه و همه ي مريضا دعا كنيد.
عارفه الان به هيچ چيزي احتياج نداره، فقط محتاج دعاي شماست.
پس اي خدا، اي خداي مهربون همه ي مريضا رو شفا بده.
خدايا هركسي هر حاجتي داره اونو قبول كن.
خداي عزيز هيچ وقت هيچ بچه اي روي تخت بيمارستان نباشه.
خدايا همه ي پدر و مادرارو سالم نگه دار.
و خداي مهربون ظهور آقا امام زمان(عج) رو نزديك بگردان.
(( آمين يا رب العالمين ))
اَلّهُمَّ صَلّي عَلي مُحَمّد وَ آل مُحَمّد وَ عَجِل فَرَجَهُم
اَلّهُمَّ صَلّي عَلي مُحَمّد وَ آل مُحَمّد وَ عَجِل فَرَجَهُم
اَلّهُمَّ صَلّي عَلي مُحَمّد وَ آل مُحَمّد وَ عَجِل فَرَجَهُم
دست علي يارتون
خدا نگهدار تون ![]()
![]()
![]()
سلامي پر از مهر و محبت خدمت همه ي شما دوستان گلم:
بالاخره پس از چند هفته غيبت دوباره اومدم پيشتون.![]()
![]()
راستي حال و احوالتون خوبه؟![]()
همين جا، جاداره كه از از همه ي كسايي كه تو اين مدت منو دلداري دادن تشكر كنم و بهشون بگم « دست همتون درد نكنه» .![]()
![]()
خيلي از شماها پرسيده بوديد كه علت ناراحتي ام چه بوده؟
مي دونيد چيه؟ چند هفته پيش وقتي زنگ زدم با عمو صحبت كنم يه حرفي از عمو و همكاراش شنيدم كه...![]()
![]()
ولش كن. گذشته ها گذشته، بايد فكر آينده باشيم. بالاخره هم كارش سنگينه و هم شايد يه سري مشكلات داره، كه ما خبر نداريم. مي دونم كه ته دل عمو يه چيز ديگه هست، وخلاصه اينكه اون حرف رو فراموش كردم و شدم همون عارفه قبلي كه عاشق عموپورنگ جووووووووووووووووووووووووووون بود.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
راستي بچه ها طي اين چند روزه ي اخير يك سري اطلاعات از عمو به دستم رسيده كه ؛
فكر كنم كه خونه ي عموپورنگ دو يا سه تا كوچه پايين تر از كوچه ي ماست، در اصل توي محله ي ما زندگي مي كنه.![]()
![]()
![]()
درضمن چند وقت پيش داشتم از مدرسه مي رفتم خونمون، عموپورنگ رو ديدم كه توي ماشينش بود. فكر كنم داشت مي رفت سر برنامه خدا مي دونه كه من چقدر خوشحال شدم، اون قدر كه خدا مي دونه..........

در آخر هم مي خواهم مطلب يكي از دوستانم به نام (« الهام ») كه نويسنده ي بسيار خوب كلاسمان هست را برايتان بگذارم.
( وقتي مطلب را خوانديد لطف كنيد، حتماً درباره اش نظر بدهيد)
انتظار يعني چه؟
انتظار يعني چه؟ يعني توانايي و قدرت داشتن صبر، صبري كه اگر روزي انسان را ترك كند ديگر نمي توان زندگي كرد.
انتظار فرج، انتظار آمدن مولا. چه زيباست انتظاري كه اگر سال ها طول بكشد به روزي كه معبودت را مي بيني ارزش دارد.
انتظار يعني رسيدن به تمام هدف ها.
انتظار را دوست دارم، دلم مي خواهد انتظار بكشم. عصر هاي جمعه به گوشه اي از اتاق مي روم و از پشت پنجره به غروب خورشيد نگاه مي كنم، غروبي كه غربتش در عصرهاي جمعه تماو وجودم را فرا مي گيرد. غروبي كه مرا به ياد لاله هاي در خون غلطيده مي اندازد. غروبي كه عظمتش مرا به ياد خالقم مي اندازد، غروبي كه خورشيدش مرا به ياد مولايم، آقايم امام زمان مي اندازد .
و هزاران چيز ديگر كه اگر كمي عميق تر به آن بنگري مي تواني هزاران توصيف براي غروب زيباي خورشيد پيدا كني.
سال ها مي گذرد و من هنوز هم مهمان پشت پنجره ي اتاقم هستم.
نمي دانم كه كي مي توانم صاحب اتاق شوم و از آقايم پذيرايي كنم.
خداي من هزاران سال است كه مسلمانان براي فرج آقا دعا مي كنند، خدايا ما مسلمانان از تو مي خواهيم كه عصر جمعه ي بعدي، وقتي كه به انتظار آقا پشت پنجره هاي دلمان به نظاره ي خورشيد مي نشينيم؛ اماممان، پيشوايمان، مولايمان بيايد و غروب خورشيد را تبديل به طلوع فجري دوباره كند و تاريكي دل ما را به روشنايي سپيده ي صبح تبديل كند.
به اميد روزي كه همه ي ما مسلمانان به انتظار آقا بنشينيم تا روزي كه ايشان ظهور كنند و جهان را از ظلم و فساد نجات دهند.
دست علي يارتون
خدا نگهدارتون
نظر نره يادتون


عموپورنگ جـوووووووووووووووووووووووووون
خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی
دوست دارم
