تبليغاتX
دفتری برای همیشه
خیلی ناراحتم.............

تقديم به عموپورنگ، كه تا آخر عمر محبتش در قلبم مي ماند:

 

آسمان آبي ستاره ها پشت ابر مانده اند قلبي شكسته پشت ستاره هاي هميشه درخشان پنهان شده است. آن قلب شكسته، قلب من است. قلبي كه روزي به اميد نگاه مهربان كسي بود كه مي دانست مهربانيش به اندازه ي يك دنياست. اما امروز كه آن اتفاق برايم افتاد، باورم نمي شود، باورم نمي شود كه آيا واقعاً آن عمويي كه هميشه در قلب من جا داشت و مهربانيش هميشه بر سر زبان ها بود امروز قلبم را بشكند. آه نمي دانم. نمي دانم چه بگويم، امّا واقعاً اين رسم محبّت است اين رسم جوانمردي است اين رسم انسانيّت است. كسي كه واقعاً كس ديگر را از ته قلب دوست دارد آن كس قلبش را بشكند. نمي دانم نمي دانم. يعني نمي توانم باور كنم. كه واقعاً تو يعني واقعاً همان عمويي كه در روياهايم آرزوي ديدنش را داشتم، همان عمويي كه هميشه بچّه ها را دوست داشت. همان عمويي كه هميشه محبتش در جاي جاي قلبم موج مي زد، امروز قلبم را بشكند.

باورم نمي شود، هرچه سعي مي كنم نمي توانم باور كنم. آخه عموپورنگ كسي نبود كه با كودكي اين چنين كند، آخه عموپورنگ كسي نبود كه دل كودكي را بشكند، آخه عموپورنگ كسي نبود كه...

و هزاران بهانه ي ديگر كه اگر بخواهم تمام آنها را بنويسم فكر نمي كنم كه چيزي ديگر از محبتت در قلبم بماند.

از روزي كه آن خبر بد را شنيدم ديگر شادي از لبانم پر زده و دنيا برايم عوض شده است. هميشه روزهاي زوج به اميد ديدن چهره ي مهربانت از مدرسه باز مي گشتم. از خواب روزانه ي خود مي گذشتم و ساعت  17:15 روي ماهت را مي ديدم. امّا هيچ وقت باورم نمي شد كه نتوانم در مسابقه ات شركت كنم. آن هم پس از چهار سال انتظار و نوشتن 70 نامه كه پر از اميد بود.

اما واقعاّ تو كه مي گويي من عاشق بچّه ها و نوجوانان هستم، پس چرا با من اين چنين كردي؟ پس چرا با آن دل كودكانه اي كه از نه سالگي برايت نامه نوشت و آن دل، حالا به دل يك نوجوان تبديل شده است اين چنين كردي؟ اما  من تا آخر عمرم هميشه آرزوي ديدن تو را دارم و هيچ وقت عشق تو از قلبم بيرون نمي رود.

بدان كه كسي به اندازه ي من منتظر نگاه ها و چشم هاي مهربانت نيست.

در آخر هم مي خواهم بگويم؛ تو كه چهار سال به من درس عشق و محبّت و مهرباني و وفاداري دادي من هم امروز مي خواهم به شما درس هايي با دل نوجوان خود ياد بدهم. همان طور كه شما مي گفتيد: همه ي انسان ها چه كوچك و چه بزرگ بايد از يكديگر درس ياد بگيرند. پس بگذار من هم درس هايي كه در طول زندگي خود آموخته ام را برايت بازگو كنم.

فراموش نكن، اگر كسي به تو محبّت كرد تو هم به او محبّت كني.

فراموش نكن، اگر به جايي رسيدي به خود مغرور نشوي و هميشه بدان كه زحمت هاي كسي بوده است كه تو توانسته اي به مقامي برسي.

 فراموش نكن، كه اگر كسي به تو بدي كرد تو جوابش را با خوبي دهي، تا آن شخص متوجّه اشتباه خود شود.

فراموش نكن، كه زماني خودت هم كودك بودي و آرزوي مجري گري را داشتي، و بدان كه كودكي نيز مثل خودت آرزوي مجري گري را دارد.

در آخر هم مي خواهم بگويم كه هميشه درس كوچكي از زندگي را كه امروز من تو آموختم هيچ گاه از ياد نبري و هميشه از ديگران بهترين درس ها را بياموز و خودت نيز آموخته هاي خود را به ديگران ياد ده.

پس به اميد روزي كه، ما انسان ها به اين روش عمل كنيم و هيچ گاه خداي مهربان و بنده هايش را فراموش نكنيم، كه تمام اموال، مقام و شغل هايي كه به دست آورده ايم، جز لطف و كرم خدا چيزي نبوده است.

 

از طرف عارفه

كه هميشه منتظر نگاه هاي مهربان

و خنده هاي پر مهر و محبّت بهترين عموي دنياست


+ نوشته شده توسط عارفه در 84/11/15 و ساعت 6:52 |