تبليغاتX
دفتری برای همیشه
رمضان

سلام:

فرا رسيدن ماه مبارك رمضان مبارك باد

               نماز و روزه هايتان قبول باشد

امام حسن(ع):

خداوند ماه رمضان را ميدان مسابقه اي براي آفريدگان خود قرار داده تا با طاعتش براي خشنودي او از يكديگر پيشي كنيد.

 

رسول خدا(ص):

رمضان، رمضان ناميده شد؛ زيرا گناهان را مي سوزاند.

 

ماه رمضان شريف ترين ماه سال است و در فضيلت آنهمين يس كه آن را ماه خدا ناميده اند. مؤمنان در اين ماه به ضيافت الهي دعوت مي شوند و سفره رحمت و بخشايش الهي براي تمام بندگان، گسترده و درهاي عذاب و وسوسه هاي شيطان بسته است. انجام دادن اعمال نيك در اين ماه چنان ارزشمند است كه نفس روزه دار، تسبيح و خواب او عبادت، و تلاوت يك آيه، برابر با تلاوت همه ي قرآن و به جاي آوردن يك ركعت نماز، برابر با هفتاد ركعت محاسبه مي شود.

رمضان ماهي است كه قرآن- گرانسنگ ترين كتاب آسماني- در آن نازل شده و از اين رو يك شب آن بالاتر از هزار ماه معرفي شده است. اعمال و آداب اين ماه مبارك براي كسب فضيلت تقوا و رستگاري جاودانه است.

برخي از اعمال مستحب اين ماه چنين است:

1-    دعا ، به ويژه در اوقات نماز كه به استجابت نزديكتر است؛2- استغفار فراوان؛3- خواندن نمازهاي مستحبي مخصوص اين ماه؛4- تلاوت قرآن؛5- افطاري دادن به روزه داران، حتي اگر به دانه اي خرما يا جرعه اي آب باشد؛6- صله ي رحم؛7- رسيدگي به نيازهاي مستمندان و يتيمان؛8- خواندن دعا هاي مخصوص اين ماه؛ همچون دعاي ابو حمزه ثمالي،دعاي افتتاح، دعاي«يا علي يا عظيم»و...؛9- تلاش براي دست يابي به حقيقت روزه، با پروا خداوند و پرهيزگاري؛10- احياي شبهاي قدر و انجام دادن اعمال آن؛ همچنين غسل،نماز،قرآن به سر گرفتن، زيارت امام حسين(ع) و...

 

 

 

×××××××××××××××××××××××××××××

مي خواهم يه خاطره ي عموپورنگ را كه يكي از دوستانم از زبان عمو براي من تعريف مي كرد را براتون بنويسم.

عمو تعريف مي كرد:

اون زمانا كه توي راديو صداي ننه بلقيس را را تقليد ميكردم ، يك روز قبل از شروع برنامه ي راديويي ام ،يك دختر خانمي به برنامه زنگ ميزنند و با يكي از همكارانم صحبت مي كنند و به همكارم ميگويد كه ميخواهد با ننه بلقيس صحبت كنم. همكارم مرا صدا ميكند تا به اتاق فرمان بروم و جريان را براي من تعريف ميكند، من هم براي اينكه دل دختر خانم را نشكنم ، با صداي ننه بلقيس شروع به صحبت ميكنم. آن دختر خودش را معرفي مي كند و به من ميگويد: صداي شما خيلي شبيه مادربزرگ من كه فوت كرده است وسپس گوشي تلفن را به پدربزرگش ميدهد پدربزرگش هم مقداري با من صحبت ميكند و دوباره گوشي را به نوه اش ميدهد . نوه اش به من ميگويد:ميشه آدرس خونتون و شماره تلفونتونو به من بدهيد تا با پدربزرگم خدمتتان بياييم.

من اولش دوهزايم نيفتاد و گفتم: نه،راضي به زحمت شما نيستم و يه دفعه دختره گفت:يه لحظه گوشي،و با پدربزرگش شروع به حرف زدن كرد، من هم با آنكه دختره گوشي را گرفته بود ولي صداي هردوتاشونو ميشنيدم كه دختره ميگفت:بابابزرگ انگار خودشم حرفي نداره و راضيه!

ومن تازه اينجا بود كه جريانو فهميدم و دوهزاريم افتاد،مثل اينكه ميخواستن بيايند خواستگاريم . دختره دوباره با من شروع به حرف زدن كرد و گفت:پدربزرگم براي يك امر خير ميخواهند بيايند خونتون.

بعدش من به دختره گفتم:آخه من يه مشكلي دارم.

گفت: چه مشكلي؟ كورين؟ كچلين؟

گفتم: نه. مشكل جسمي دارم.

دختره گفت: نازايين؟؟!!

گفتم: نه.

گفت: پس چه مشكلي دارين؟

گفتم : مشكل خاص ندارم ، فقط مرد هستم!!!!

همون جا بودكه ديگه صدامو عوض كردم و با صداي خودم شروع به صحبت كردم.

اون دختر خانم و پدربزرگش آنقدر خجالت كشيدند كه خدا ميدونه و بعدش كلي معذرت خواهي كردند و با من خداحافظي كردند.

چند لحظه بعد ديدم كه همه ي همكارانم دارند ميخندند ، نگو همه شان صداي ما رو در حين صحبت ميشنيدند.

قشنگ بود؟

من كه وقتي اين خاطره رو شنيدم ، از خنده شده بودم عين لبو!

آخه خييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييلي باحال بود.

 

بعد از اين ميخواستم ازتون بپرسم كه اگه دوست داريد بگيد مال كدوم شهرين؟

اگه واسه تهرانيد، بگيد در كدام محله زندگي ميكنيد؟

من كه قبلا گفتم، من واسه ي تهرانم و نزديك پيروزي زندگي هم زندگي ميكنيم.

 

و حالا يه خبر خوب ميخوام بهتون بدم. من دارم يه چيزي تو مايه هاي فيلم و كيليپ درباره عموپورنگ ميسازم ، اميدوارم كه خوب بشه. لطف كنيد يه اسمي واسه فيلمم پيشنهاد كنيد .

 

يه سؤالي ازتون داشتم، ميخواستم بپرسم چه جوري آهنگ توي وبلاگ ميذارن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه ميدونيد،توي صفحه نظرات برايم ، طرز آهنگ گذاشتن همراه مثال و اينكه بنويسيد كجا بايد كدش را قرار بدهم، بنويسيد.توروخدا، خواهش ميكنم، برايم جواب اين سؤال را برايم بنويسيد، مساله حياتي است ، خواهش ميكنم. ‹ يادتون نره ›

 

يكي از دوستانم كه اسمش الهام است . دايي اش توي صدا و سيما كار ميكند و در شبكه اول هم هست و ميگه : دايي اش هر وقت عموپورنگ برنامه داشته باشد اونو ميبينه . منم هرچي حرف داشتم كه به عمو بگم به دوستم گفتم كه به دايي اش بگويد و دايي اش هم به عمو بگويد!!

 

اين شعره قشنگه خودم سرودمش البته واسه چند ماه پيشه:

يه عمو داريم مهربونه

مثل يه سنبل مي مونه

اسمش چيه؟پورنگه

پورنگ رنگارنگه

همون كه مارو دوست داره

برامون شادي مياره

اما داريم يه مشكل

يه مشكل كوچولو

كه چرا اين پورنگه

نمي ياد تو وبلاگه

نميدونيم!

شايد كه كارو بار داره

شايد حوصله نداره

امااگه يه روزي پورنگ به اين وبلاگه

سر بزنه، آپديت كنه

ما بچه ها رو دلشاد ميكنه

 

دوستون دارم

دلم واستون تنگ ميشه

تا هفته بعد كه دوباره بيام پيشتون

خداحافظ

 

 

 

 


+ نوشته شده توسط عارفه در 84/07/22 و ساعت 12:39 |
تسلیت

چه شيرين است شراب آشنايي         چه غمگين است غم روز جدایی

 

سلام:

هنوز باورم نميشه كه برادر عموپورنگ فوت كرده و امروز هشتمين روز درگذشت ايشان است.

آخه چرا،چرا اينجوري شد.

نمي دونم شايد يه مصلحتي بوده كه اين اتفاق افتاد.

ولي چرا براي برادر عموپورنگ.

 

بالاخره اين اتفاق براي هر انساني مي افتد كه يه روزي بايد كوله بارشو از اين دنيا جمع كنه و با همه خوبيها و بديهايش بره پيش خدا.

شايد همين امروز منم رفتم ، شايد صد سال ديگه رفتم. ‹ كي ميدونه؟›

 

عجب رسميه

                رسم زمونه

                             قصه برگها

                                          باد خزونه

ميرن آدما

               از اونا فقط

                            خاطره هاشون

                                             به جا مي مونه

 

وقتي رفته بوديم مشهد واسه داداش عمو چقدر دعا كردم، نماز خوندم و گريه كردم.

همين ديروز صبح ، قبل از اينكه از فوت برادر عمو خبردار شوم داشتم سر نماز واسش دعا مي كردم.

هيچ وقت يادم نميره روز اول كه مدرسه ها شروع شد ، رفتم بالاي سكوي كلاسمان و به بچه ها گفتم: بچه ها يه مريضي است كه سرطان خون داره، تورو خدا واسش دعا كنيد.

 

 

 

شما عزيزان مي توانيد پيام هاي تسليت خودتونو توي صفحه كامنتم بنويسيد و سپس من پيام ها را هم توي وبلاگم مي نويسم و هم براي عموپورنگ پست مي كنم.

 

 

 


+ نوشته شده توسط عارفه در 84/07/16 و ساعت 14:44 |

فرا رسيدن ماه مبارك رمضان مبارك باد

                                               نماز و روزه هايتان قبول باشد

 

سلام، سلام،صدتا سلام هزارو سيصدتا سلام:

سلام به عموپورنگ گل،سلام به ببلي عزيز،سلام به شپلي،سلام به ايرسا،سلام به ننه مليحه،سلام به باباالتفات،سلام به رشا،سلام به نسيم،سلام به حسنا،سلام به كتايون،سلام به لادن،سلام به زهرا،سلام به عاطفه،سلام به فائزه،سلام به بهار،سلام به ملودي،سلام به كوثر، سلام به مهسا،سلام به ريحانه،سلام به راحله،سلام به دريا،سلام به ايران خانم،سلام به حاج آقا شوهر ايران خانم،سلام به عسل دختر ايران خانم،سلام به گل ايجان،سلام به گل انوش،سلام به مش رجب،سلام به مامان عموپورنگ خانم سيده فاطمه گيلانپور،سلام به باباي عموپورنگ،سلام به برادرهاي عموپورنگ،سلام به خواهرهاي عموپورنگ، سلام به آقاي آقاجانزاده،سلام به مش رحيم،سلام به خانم لاله منشي صحنه،سلام به حسني،سلام به گلنار وسلام به همه مردم ايران نه ببخشيد سلام به همه مردم جهان.

خوبيد ؟ خوشيد ؟ سلامتيد ؟ انشاا...

«ببخشيد من امروز به تب سلام مبتلا شده ام!!!»

بچه ها خيييييييييييييييييييييلي دلم واستون تنگ شده بود .

پيش از شروع ميخواستم از شما به خاطر غيبتي كه داشتم عذر خواهي كنم.  

چه خبرا؟ من نبودم خبري نشد؟

من كه امروز كلي خبر و مطلب دارم.

اول از همه مي خواهم يه خاطره ي عموپورنگ را كه يكي از دوستانم از زبان عمو براي من تعريف مي كرد را براتون بنويسم.

عمو تعريف مي كرد:

اون زمانا كه توي راديو صداي ننه بلقيس را را تقليد ميكردم ، يك روز قبل از شروع برنامه ي راديويي ام ،يك دختر خانمي به برنامه زنگ ميزنند و با يكي از همكارانم صحبت مي كنند و به همكارم ميگويد كه ميخواهد با ننه بلقيس صحبت كنم. همكارم مرا صدا ميكند تا به اتاق فرمان بروم و جريان را براي من تعريف ميكند، من هم براي اينكه دل دختر خانم را نشكنم ، با صداي ننه بلقيس شروع به صحبت ميكنم. آن دختر خودش را معرفي مي كند و به من ميگويد: صداي شما خيلي شبيه مادربزرگ من كه فوت كرده است وسپس گوشي تلفن را به پدربزرگش ميدهد پدربزرگش هم مقداري با من صحبت ميكند و دوباره گوشي را به نوه اش ميدهد . نوه اش به من ميگويد:ميشه آدرس خونتون و شماره تلفونتونو به من بدهيد تا با پدربزرگم خدمتتان بياييم.

من اولش دوهزايم نيفتاد و گفتم: نه،راضي به زحمت شما نيستم و يه دفعه دختره گفت:يه لحظه گوشي،و با پدربزرگش شروع به حرف زدن كرد، من هم با آنكه دختره گوشي را گرفته بود ولي صداي هردوتاشونو ميشنيدم كه دختره ميگفت:بابابزرگ انگار خودشم حرفي نداره و راضيه!

ومن تازه اينجا بود كه جريانو فهميدم و دوهزاريم افتاد،مثل اينكه ميخواستن بيايند خواستگاريم . دختره دوباره با من شروع به حرف زدن كرد و گفت:پدربزرگم براي يك امر خير ميخواهند بيايند خونتون.

بعدش من به دختره گفتم:آخه من يه مشكلي دارم.

گفت: چه مشكلي؟ كورين؟ كچلين؟

گفتم: نه. مشكل جسمي دارم.

دختره گفت: نازايين؟؟!!

گفتم: نه.

گفت: پس چه مشكلي دارين؟

گفتم : مشكل خاص ندارم ، فقط مرد هستم!!!!

همون جا بودكه ديگه صدامو عوض كردم و با صداي خودم شروع به صحبت كردم.

اون دختر خانم و پدربزرگش آنقدر خجالت كشيدند كه خدا ميدونه و بعدش كلي معذرت خواهي كردند و با من خداحافظي كردند.

چند لحظه بعد ديدم كه همه ي همكارانم دارند ميخندند ، نگو همه شان صداي ما رو در حين صحبت ميشنيدند.

قشنگ بود؟

من كه وقتي اين خاطره رو شنيدم ، از خنده شده بودم عين لبو!

آخه خييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييلي باحال بود.

 

بعد از اين ميخواستم ازتون بپرسم كه اگه دوست داريد بگيد مال كدوم شهرين؟

اگه واسه تهرانيد، بگيد در كدام محله زندگي ميكنيد؟

من كه قبلا گفتم، من واسه ي تهرانم و نزديك پيروزي زندگي هم زندگي ميكنيم.

 

و حالا يه خبر خوب ميخوام بهتون بدم. من دارم يه چيزي تو مايه هاي فيلم و كيليپ درباره عموپورنگ ميسازم ، اميدوارم كه خوب بشه. لطف كنيد يه اسمي واسه فيلمم پيشنهاد كنيد .

 

يه سؤالي ازتون داشتم، ميخواستم بپرسم چه جوري آهنگ توي وبلاگ ميذارن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه ميدونيد،توي صفحه نظرات برايم ، طرز آهنگ گذاشتن همراه مثال و اينكه بنويسيد كجا بايد كدش را قرار بدهم، بنويسيد.توروخدا، خواهش ميكنم، برايم جواب اين سؤال را برايم بنويسيد، مساله حياتي است ، خواهش ميكنم. ‹ يادتون نره ›

 

راستي شما برنامه جمعه دو هفته پيش عمو رو ديديد؟ ديديد كه عمو چقدر بد خداحافظي كرد، اصلا انگار برايش مهم نبود ميخواد تا 2 هفته پيش بچه ها نيايد و برنامه اجرا نكند.

من كه خيييييييييلي از طرز خداحافظي عمو ناراحت شدم و بعد از برنامه هم كلي گريه كردم ، حالا هم كه ماه رمضان شروع شده برنامه عمو شروع نشده .

 

بچه ها از اين به بعد تصميم گرفته ام نامه هايي رو كه به عمو نوشته ام را توي وبلاگم بنويسم ، البته من همه ي نامه هايي رو كه نوشته بودم رو ندارم ولي اونايي كه دارمو مينويسم حالا سومين نامه منو بخونيد:

باسلام وخسته نباشيد خدمت عموپورنگ و همه دست اندركاران برنامه، اميدوارم كه حالتان خوب باشد.

اين نامه اي كه داريد ميخوانيد سومين نامه ي من است. عموپورنگ خيلي از دستتان ناراحتم، ميدانيد چرا؟ به خاطر اينكه من تا به حال 2تا نامه فرستاده ام اما به هيچ كدام جواب نداده ايد. يكي از نامه ها رو اوايل فروردين و ديگري رو بيست و هشتم شهريور.

تمام روزهاي تابستان گوش به زنگ بودم تا شايد اينكه از طرف برنامه تان براي شركت در مسابقه زنگ بزنند،اما خبري نبود. در ماه شهريوربا خودم فكر كردم شايد يكي از آدرسها را در نامه اولي اشتباه نوشتم كه به دستتان نرسيده و دوباره نامه فرستادم. وقتي نزديك به وقت برنامه شما ميشد  گوش به زنگ تلفن بودم ، اما باز هم كسي از طرف برنامه شما زنگ نزد.

تازه بهانه هم نياوريد كه خانه نبوديد و فلان و از اين حرفها چون ما اگر هم خانه نباشيم چون ما اگر هم خانه نباشيم تلفن خانه مان هم پيغامگير دارد و هم شماره مي اندازد و هر وقت كه من ديده ام شماره شما نيفتاده بود.

خلاصه اينكه خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي زياد از دست شما و همكارانتان به خصوص از دست شما عموپورنگ و آقاي تهيه كننده كه فكر كنم به اين جور مسائل اهميت زيادي نمي دهند، ناراحتم.

عموپورنگ از شما خواهش ميكنم ، جان هر كسي كه دوست داريد مرا در مسابقه شركت دهيد همچنين لطفا در برنامه بگوييد كه چگونه اسم بچه هاي خوب را ميخوانيد؟ البته فكر كنم از طريق نامه.اما آنهايي كه ميگوييد تولدشان هست چونه يك روزه نامه شان به دست شما ميرسد؟ البته يك چيزي هم هست شايد هم از طريق رفتن به وبلاگ شما و ايميل اسم بچه ها را ميخوانيد.

اما من يك بار براي شما ايميل فرستادم كه اسم منو بخونيد ولي شما نخونديد.

عموپورنگ خيلي دوستون دارم

خداحافظ

 

در ضمن من ميخواهم عكس بچگي هايم را براي عمو پست كنم.

 

و حالا يه صحبتي با حسنا داشتم: حسناي گل ببخشيد كه يادم رفت در پست قبلي ازت تشكر كنم و حالا هم بهت ميگم: خيلي مهربوني گل عزيزم. دوست دارم.

 

يكي از دوستانم كه اسمش الهام است . دايي اش توي صدا و سيما كار ميكند و در شبكه اول هم هست و ميگه : دايي اش هر وقت عموپورنگ برنامه داشته باشد اونو ميبينه . منم هرچي حرف داشتم كه به عمو بگم به دوستم گفتم كه به دايي اش بگويد و دايي اش هم به عمو بگويد!!

 

اين شعره قشنگه خودم سرودمش البته واسه چند ماه پيشه:

يه عمو داريم مهربونه

مثل يه سنبل مي مونه

اسمش چيه؟پورنگه

پورنگ رنگارنگه

همون كه مارو دوست داره

برامون شادي مياره

اما داريم يه مشكل

يه مشكل كوچولو

كه چرا اين پورنگه

نمي ياد تو وبلاگه

نميدونيم!

شايد كه كارو بار داره

شايد حوصله نداره

امااگه يه روزي پورنگ به اين وبلاگه

سر بزنه، آپديت كنه

ما بچه ها رو دلشاد ميكنه

 

راستي تو اخبار جوانه ها بالاخره بعد از تماسهاي متعدد يكي از پيامهاي منو پخش كرد.

بچه ها من يه چيزايي تو ذهنمه كه ميگه هما بذر افشان خبرنگار اخبار جوانه ها خواهر مش رحيم هست؟؟؟؟؟؟؟ البته مطمئن نيستم

 

 

 

دوستون دارم

دلم واستون تنگ ميشه

تا هفته بعد كه دوباره بيام پيشتون

خداحافظ

 

دست علي يارتون

خدانگهدارتون

نظر نره يادتون

  

 

 

 


+ نوشته شده توسط عارفه در 84/07/15 و ساعت 11:35 |